تبليغاتX
دختر رز




فاصله بین من و تو چند کیلومتر ناقابله, چند تا آسمون فاصله است که براشون یه پروازکافیه, چند تا غربت غریبانه است که یه بوی تو مستشون می کنه ومن تا تا حرم امن نو می کشونه آقا جون چه حسی که هردم منقلبم می کنه به پابوست که می رسم آروم میشم کبوترا رو که می بینم انگار تو عرش الهی ام. گرمای تابستون تو نسیم ملایم و خنکای صحنات گم می شد ناله ها و زجه ها در هم میپیچید ولی کاری می کردی کارستان از نابینا گرفته تا سرطانی ها از اومدن به بارگاهت ناامید نمیشدن تو همین حال و هوا من غصه دار رو هم آقا شفا دادی دوست دارم.
بعدارظهر روز جمعه 87/3/10 ساعت 1/5 از دانشگاه عازم حرم مطهر آقا امام رضا (ع) شدیم. بچه ها اونقدر هیجان زده بودند که دم از هر چیزی می زدند تا مسیر 1300کیلومتری را که در پیش داشتند راحت تر طی کنند .
2ساعت اول سفر فقط به اندازه چند دقیقه ناقابل گذشت آقا خیلی خوب هوای زائراشو داشت .
ساعت 4وارد پایانه مسافربری سیرو سفر اصفهان شدیم و اینجا بود که سفر عشق آغاز شد.
ساعت 12 روز شنبه 87/3/11 وارد مشهد الرضا شدیم.
...
سفر 6روزه ما 87/3/17 به پایان رسید با کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین, گریه ها و گلایه ها, غم ها و درد ها  و مثل همیشه با یه به امید دیدار ...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:31  توسط رویا  | 








Powered by WebGozar